عشق و مرگ - تاریخ: 1393/9/5 ساعت: 1:12
پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم كه میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت كنم. دختر لبخندی زد و گفت ممنونم... تا اینكه یك روز اون اتفاق افتاد.. حال دختر خوب نبود.. نیاز فوری به قلب داشت.. از پسر خبری نبود.. دختر با خودش میگفت: میدونی كه من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به...
فال - تاریخ: 1393/9/5 ساعت: 1:05
 روز یک پسر و دختر جوان دست در دست هم از خیابانی عبور میکردند جلوی ویترین یک مغازه می ایستند دختر:وای چه پالتوی زیبایی پسر: عزیزم بیا بریم تو بپوش ببین دوست داری؟ وارد مغازه میشوند دختر پالتو را امتحان میکند و بعد از نیم ساعت میگه که خوشش اومده پسر: ببخشید قیمت این پالتو چنده؟ فروشنده:360 هزار تومان...
خیانت1 - تاریخ: 1393/9/5 ساعت: 0:57
     آن روزها که باتو بودن برایم آرزو بود تمام شد! امروز باتو بودن یانبودن فرقی ندارد... سیگار باشد یک خیابان و برگ های زرد پاییزی... من میروم تا دود کنم هستی ام را...
شب تولد منه - تاریخ: 1393/9/5 ساعت: 0:56
. شبــــــ تــــولـــد منـــه ببیــــن کنـــارمــــن همــــه امشبـــــ نگاهتــــو فقـــط اینجــــا کنـــــار مــــن کمـــــه دورو ورم شلــــوغ شــــده انگـــــار کـــه هیشکــــی نیستــــــ پیشـــــم دلـــــم هـواتـــــو میکنـــــه چشـــــام دوبــــاره خیـــــس میشــــــن چشامـــــو بـــــاز میبنــــ...
واقعیته دیگ - تاریخ: 1393/5/5 ساعت: 0:34
ﺷﺎﯾـــــَــ↶ـــــــﺪ  ↳     ↞ﺗــــــﻮ ﺩُﻧـــﯿﺎے ﻣِﺠـﺎﺯﯾـــٰــــــــــتــ௹ فــــ‌ِرنداتـ✔ ﻻﯾــــــڪاتــــ ✔ ڪﺎﻣﻨﺘــــﺎتـ✔  ﻋِﺸقـــــــٰـــــاتـ✔ ☜ ﺍﺯ ﻣــٰـــﺎ ﺑﯿــــــٰــ௹ــــــﺸﺘـَﺮ ﺑﺎﺷـــــــــہ☞ ✔ﺍﻣـــــﺎﺍﺍﺍﺍ ﯾـــــــﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷــــــــــہ✔               ✘ﻧــــِـــــﺘِﺖ ﻗَﻄـﻊ ﺷـــــــــــــہ✘  ⇚ﻫﯿـﭽــ...
خیانت - تاریخ: 1393/5/5 ساعت: 0:37
دلم داغون...توام با اون...زیربارون...رفتی آروم...سرت گرمو...تنم سردو...لبات خندون....چشام گریون...دلت قرصو...دلم ویرون...چه حالیم...زیربارون...فرشتم شد...واسم حیوون...بازم سیگار...که سوخت آروم...............
عشق و ازدواج - تاریخ: 1393/9/5 ساعت: 0:57
شاگردی از استادش پرسید: عشق چست ? استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور اما در هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش كه نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی... شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: چه آوردی ؟ با حسرت جواب داد:هیچ! هر چه جلو می...